خرید بک لینک
دست از نصیحت برداشته ام. نه برای اینکه خسته شده ام. نه. برای اینکه اصلا نصیحت برای چه؟ کسی نصیحت میکند که بداند چیزی درست یا اشتباه است و خودش هم پایبند حرفهایش باشد. حال که من نه میدانم و نه پایبندم. خلاصه بگویم دانسته ام که من در مقامی نیستم که کسی را بگذارم روی ترازوی معیوبم و از او ایراد بگیرم. چه قضاوت ها که نکردم. چه حرفها که نزدم. و واقعا چه اشتباهاتی نکردم که شاید هیچ گاه نتوانم جبرانشان کنم. اسمش نصیحت بود و فعلش شاید خُرد کردن شخصیت؟ تهمت؟ و یا افترا؟ چه دلهایی که نشکست. و چه اشک هایی که نریخت. و ای کاش تو ذره ای لایقش بودی. لایق ذره ای ناملایمت. ذره ای نامهربانی. ذره ای نصیحت. عزیزم من را ببخش. خلاصه تر بگویم بگذار و بگذر. و می دانم سخت است. خاطرات، آن هم از نوع بدش، به همین سادگی از ذهن انسان پاک نمی شود. و تو چقدر بزرگی که تحمل کرده ای. و تو چقدر مهربانی که هنوز هم من را دوست داری. و این با ارزش ترین چیزیست که در این زندگی دارم. و به آن می بالم. + نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۰ساعت 4:23&nbsp توسط مهدی  | 

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 20:31

گاهی میشینی فکر میکنی که از صبح که بیدار میشی تا شب که میخوای بخوابی به چه چیزایی بیشتر از همه فکر میکنی؟ و بعد میبینی که درسته در عمل زمانی برای اون موضوعات نذاشتی ولی از بس ذهنت درگیرش بوده نتونستی روی کارهای دیگت هم تمرکز کنی. و گاهی از خودت میپرسی تا کی قراره فکر کنی و کی قراره رها کنی؟ گاهی هم فکر میکنی چشم رو هم بذاری ۴۰-۵۰ سالت شده و هنوز داری فکر میکنی. گاهی باید فکرهایی رو گذاشت رو زمین و گاهی باید به خودت بگی که تو تمام تلاشت رو کردی و نشد. اگه اون ۵۰درصد سی پی یوای که درگیر یه تسک پر مصرف بیهوده رو آزاد کنی میتونی یه تسک باهوده دیگه ای که الان یه درصد سی پی یو میگیره رو با ۵۰برابر توان ببری جلو. باید رها کرد...به امید خدا کم کم دارم بابا میشم. بچه خوبی های خودش رو داره ولی شاید بعد از مدتی حسرت این روزها رو بخورم. مثل زمانی که فارغ التحصیل شدم و الان گاهی حسرت روزهای دانشگاه رو میخورم و مثل زمانی که با دوستام کار میکردمو گاهی حسرت اونو میخورم. کلا خیلی از وضعیت موجود راضی نبودم. قبل از دفاع پایان نامه میخواستم انصراف بدم ولی چند سال بعدش دوباره میخواستم کنکور بدم و برم درس بخونم. وقتی کارمند حقوق بگیر بودم میگفتم من چرا باید واسه یکی دیگه کار کنم. الان که واسه خودم کار میکنم میگم کاش کارمند بودم. تنها چیزی که داره به سرعت میگذره، عمره و واقعا نمیدونم هم چطور داره میگذره. وقتی به گذشته ات نگاه میکنی، نه گذشته ی دور، همین یک سالی که گذشت، از خودت می پرسی چه شد؟ حاصل این یک سال چه بود؟ دویدن به دنبال چه بود؟ سیر کردن شکم و خواب و اندکی پس انداز برای خانه ای چند قدم آنورتر و خودرویی شیک تر و تفریحی بیشتر؟ آیا تو این عمری که داریم میشه کار مهمی کرد؟ میشه به یک معنا

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 20:31

چندی پیش یکی از شرکت های نرم افزاری همکار از بنده دعوت کرد تا در جلسه ای که موضوعش مربوط به یک نرم افزار اتوماسیون می شد (موضوع کاری شرکت همکار) و ممکن هم بود که کمی موضوعات کاری شرکت ما هم در آن لازم باشد، شرکت کنم. قبل از جلسه اعلام شد که به احتمال ۹۹٪ قرار نیست این پروژه به ما برسد و جلسه کاملا صوری است. در جلسه حاضر شدیم. پس از پایان جلسه شرکت همکار از بنده خواست که قیمتی حدودی برای بخش اتوماسیون پروژه که خود پروژه شامل چند بخش دیگر هم میشد بدهم. من هم آمدم و با این فرض که این پروژه قرار نیست انجام شود و اگر کسی خواست انجام دهد برایش سر به سر شود و حالا مگر یک نرم افزار اتوماسیون چقدر کاردارد و بدون مطالعه و تحلیل پروژه، در مدت زمان کمتر از پنج دقیقه یک قیمت کاملا من در آوردی (دو میلیون ریال) به صورت یک پیام در واتس اپ ارسال کردم. با این فرض که شرکت همکار هم نرم افزاری است و میتواند قیمت اعلامی من را بالا پایین کند و اعلام نماید.دو ماهی گذشت و شرکت همکار گفتند که ظاهرا قیمت اعلامی توسط آنها جذابتر بوده و مناقصه را برنده شده اند (البته به این صراحت نگفتند که پروژه نهایی شده ولی نهایی شدن پروژه طی یک مدت زمان سه ماهه کم کم از صفر درصد به ۱۰۰ دردصد رسید). اولین جایی بود که متوجه شدم قیمتی که داده بودم جهت شرکت در مناقصه بوده نه قیمت من در آوردی. قبل از این فکر میکردم میخواهند شفاهی یه عددی را با آن دوستان اعلام کنند.حدود یک ماه دیگر هم گذشت و طی صحبت هایی متوجه شدم که دوستان روی قیمت اعلامی توسط بنده حساب کرده اند و صفر تا صد پروژه را هم قرار است شرکت ما انجام دهد. در صورتی که پیش فرض من چنین چیزی نبود. نهایتا کمک به شرکت همکار برای انجام پروژه بود.

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 20:31

صفحه بندی